پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۴۸

می دانید چرا تعجب کرد؟ چون کلی گفت و گفت و گفت، که ما باید پیرو قائدمان باشیم، ما باید تابع قائدمون باشیم، ما باید هر چی آقا بگه مطیع باشیم، ما نباید سر حرف رهبر حرف بزنیم. ما باید مثل مأمون که تمام حرکات را پشت سر امام جماعت انجام می دهد، باید انجام […]
می دانید چرا تعجب کرد؟ چون کلی گفت و گفت و گفت، که ما باید پیرو قائدمان باشیم، ما باید تابع قائدمون باشیم، ما باید هر چی آقا بگه مطیع باشیم، ما نباید سر حرف رهبر حرف بزنیم. ما باید مثل مأمون که تمام حرکات را پشت سر امام جماعت انجام می دهد، باید انجام دهیم وقتی ده سال پیش من این جواب رو دادم هیچکس نپرسید که چی داری میگی؟!همه فکر کردن من چرند میگم و درک و فهمی از موضوع ندارم! اما نه.من وقتی این حرف رو زدم تازه مراسم تعزیه تاسوعا و عاشورا را اجرا کرده بودیم. آخه می دونید من یکی از اعضای هیئت تعزیه بزرگ میدانی هستم.هر ساله شبیه تاسوعا و عاشورا رو برای مردم روستا مون اجرا می کنیم، البته اینم از لطف خداوند و توجه اهل بیت هستش.وقتی به تصمیم حبیب بن مظاهر و تعداد دیگری از اصحاب و یاران امام حسین علیه السلام فکر می کنم و یادم میاد، تعجب می کنم که چرا حبیب و آن اصحاب خواندن نماز با امام حسین را انتخاب نکردند و ترجیح دادند برای اولین بار و آخرین بار جلوی امام قرار بگیرند و نه در کنار امام یا پست سر امام.آنها برای اولین بار این قاعده را بر هم زدند و جلوی امام ایستادند!با این کار حبیب بن مظاهر یک قاعده ای باز شد و آن اینکه هر کس میخواهد وارد بر امام شود، اول باید بر حبیب بن مظاهر وارد شود و بعد از آن، اجازه ورود به پیشگاه امام حسین را پیدا خواهد کرد. حبیب با اون تصمیم برای همیشه در جلوی امام حسین قرار گرفت،بگونهای که در حرم و بارگاه مطهر و نورانی امام، اول باید حبیب را زیارت کنیم و اذن ورود بگیری بر امام را از حبیب بگیریم.الان بعد از چند سال طرف میگه قرار بود ما برای آقایمان جان دهیم، اما او برای ما و برای حفظ جان ما خودش را فدا کرد.
ما یک عمر شعار دادیم، جانم فدای رهبر.
ولی در واقع رهبر جانش را فدای ما کرد!
ولی با این وجود هنوز نمی دانم که آیا آن شخص فهمیده که منظور من از آن جمله چه بود؟ یا هنوز در تعجب است.