سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵

به گزارش شندای شوش در شرایطی که اخباری از آتشبس در جنگ رمضان مطرح میشود، یکی از مهمترین میدانهای تقابل از «میدان فیزیکی» به «میدان شناختی» منتقل میشود. در این فضا، آنچه تعیینکننده است «ادراک عمومی از واقعیت» است. به بیان دیگر، بازیگران در تلاش هستند ذهن جامعه هدف را بهگونهای شکل دهند که تصمیمات، […]
به گزارش شندای شوش در شرایطی که اخباری از آتشبس در جنگ رمضان مطرح میشود، یکی از مهمترین میدانهای تقابل از «میدان فیزیکی» به «میدان شناختی» منتقل میشود. در این فضا، آنچه تعیینکننده است «ادراک عمومی از واقعیت» است. به بیان دیگر، بازیگران در تلاش هستند ذهن جامعه هدف را بهگونهای شکل دهند که تصمیمات، واکنشها و حتی احساسات جمعی در راستای اهداف آنان تنظیم شود. در چنین شرایطی یکی از اولین پیامدها، شکلگیری ابهام در فضای خبری و تحلیلی است. اخبار دیرتر به نتیجه قطعی میرسند، روایتها همزمان و گاه متناقض منتشر میشوند و فاصله میان «آنچه رخداده» و «آنچه درباره آن گفته میشود» افزایش پیدا میکند. این وضعیت، یک ویژگی طبیعی جنگ است، اما درعینحال بستری فراهم میکند که میتواند بهسرعت به میدان جنگ شناختی تبدیل شود. در این فضا، آنچه بیش از خودِ وقایع اهمیت پیدا میکند، برداشت و فهمی است که از این وقایع در ذهن جامعه شکل میگیرد. همینجاست که نقش رسانهها از انتقال خبر فراتر میرود و به سمت شکلدهی به ادراک عمومی حرکت میکند. در واقع، جنگ شناختی دقیقاً در همین نقطه عمل میکند؛ جایی که ذهن مخاطب، محل اصلی رقابت میشود.
توصیه به «مراقبت از گوشها در برابر رسانههای همسو با دشمن» که از سوی مقام معظم رهبری مطرح شد، در این چهارچوب معنا پیدا میکند. این توصیه، ناظر به یک واقعیت مهم است: در شرایط ابهام، هر ورودی اطلاعاتی میتواند بر جهتگیری ذهنی جامعه اثر بگذارد. وقتی فضای خبری شفاف نیست، حتی یک خبر ناقص یا جهتدار میتواند بیش از حد واقعی خود اثرگذار شود. در بستر جنگ شناختی، ابهام فقط یک پیامد نیست، بلکه بهتدریج به یک ابزار تبدیل میشود. انتشار روایتهای متناقض، برجستهسازی گزینشی برخی اخبار و تکرار مستمر برخی گزارهها، میتواند ذهن مخاطب را در وضعیتی قرار دهد که تشخیص درست از نادرست دشوار شود. این وضعیت، همان چیزی است که میتوان از آن بهعنوان «غبار ادراکی» یاد کرد.
در فضای غبارآلود، مرزها کمرنگ میشوند. خبر و شایعه، تحلیل و واقعیت، درهمتنیده میشوند و مخاطب با انبوهی از دادهها مواجه است که لزوماً به فهم دقیق منجر نمیشود. در چنین شرایطی، زمینه برای شکلگیری خطاهای جمعی فراهم میشود؛ خطاهایی که میتوانند به بیاعتمادی، دوقطبیسازی و حتی واکنشهای احساسی گسترده منجر شوند.
اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، بهتدریج میتواند به شکلگیری فضایی منجر شود که در ادبیات سیاسی از آن به «فضای غبارآلود فتنه» یاد میشود؛ فضایی که در آن تشخیص مسیر صحیح دشوار میشود و قضاوتها بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشند، تحتتأثیر روایتها و هیجانات قرار میگیرند. در این میان، «مراقبت از گوشها» بهعنوان یک رفتار فردی ساده، معنای راهبردی پیدا میکند. این مراقبت به این معناست که مخاطب نسبت به آنچه میشنود، حساستر باشد؛ هر خبری را بلافاصله نپذیرد، منبع آن را در نظر بگیرد و در مواجهه با روایتهای متناقض، دچار شتاب در قضاوت نشود. این دقت، بهویژه در شرایطی که ابهام بالاست، اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ چراکه در چنین وضعیتی، حتی تصمیمهای کوچک، از باورکردن یک خبر تا بازنشر آن میتواند در مقیاس بزرگتر بر فضای عمومی اثر بگذارد.
در سطح کلان نیز کاهش ابهام و ارائه روایتهای منسجم و بهموقع، نقش تعیینکنندهای در جلوگیری از شکلگیری چنین فضایی دارد. هرچه فاصله میان واقعیت و روایت کمتر شود، امکان اثرگذاری جریانهای مخرب نیز کاهش پیدا میکند. در وضعیت کنونی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، مدیریت «فضای بین واقعیت و ادراک» است. اگر این فضا توسط بازیگران داخلی بهدرستی مدیریت نشود، بهسرعت توسط بازیگران خارجی پر خواهد شد. در نهایت، آنچه شرایط امروز را حساستر میکند، بیشتر از وقوع جنگ، نحوه بازتاب و درک آن در ذهن جامعه است. در این شرایط، توصیه به کنترل ورودیهای اطلاعاتی (گوشها) بخشی از یک دکترین دفاع شناختی و مواجهه آگاهانه با این وضعیت پیچیده محسوب میشود.
به بیان دقیقتر، جنگ امروز فقط جنگ روایتها نیست، بلکه جنگ «ساختن واقعیت در ذهنها» است؛ و در این جنگ، هر مخاطب، هم هدف است و هم میدان نبرد.